X
تبلیغات
قلم واژه
 پدر بزرگ پدربزرگ پدرم

ملا عبدالعلی

این وبلاگ شده بیابان برهوت. وقت نیست مطلبی تازه کنم. شدیداً در گیر و دار امتحان تا ببینیم چه تخم دوزرده ای تهش در بیاید. مطلب نو نداشتم. امتحان پشت امتحان هم مجال نمی داد. این بود که چند وقت قبل یکی از دوستان گفت کمی از ولایت بنویس. چاره ای هم نیست ولایت خودش طرحی شده و اگر خدا خواست کتابی می شود تک نگاری. آنچه نقداً در آستین بود زندگینامه پدربزرگ پدربزرگ پدرم. این شد که نوشتم:

تاریخ ولادتش را نداریم. همین قدر می دانیم که صد و بیست سالی عمر کرده. خدا بدهد برکت. و برکت هم داد. حاصل عمرش به جز فرزندانی که ناخلفش ما باشیم ۱۷ جلد کتاب بود به خط مبارک. ظاهراً اولین ملای مکتبخانه روستا بوده. و سخت پایبند شرعیات و صاحب جلال و هیمنه ای که کسی جرأت نداشته پیش چشمش دست از پا خطا کند. در عمارت قدیمی که برگه هایی از دفتر خاطرات ذهنم را سیاه کرده مکتبخانه اش را دیده بودم. بین همه به مکتبخانه معروف بود و هست. اما در زبان ساکنین آنجا که برخی نیستند متبخانه بود.

دستخطی بسیار زیبا داشته که سرمشق خط نسخم بود. تا همین ۱۰ سال پیش. نور چشم من و همه اعقاب آن بزرگوار. از نظر املاک و احشام قوتی داشته و همین برایش فراغتی حاصل می کرده تا بنویسد. جالب تر اینکه دخترش شیرین هم خوانا و نویسا بوده. قرآن جزء جزء او را دیده ام. دستخطی به ارث برده از پدر. مزار دختر و برادرش که از پدرانم باشد در کربلاست. ملا عبدالعلی بخشی از تربیت مذهبی مردم را عهده دار بوده و امروز ولایتی که تدین از در و دیوارش می بارد حاصل همین دلسوزی هاست. چندین کتاب جام گیتی نما را به خط مبارکبا کاغذی مرغوب استنساخ کرده و هبه به این و آن. در محفل های شبانه کتاب جام را می خوانده اند. کتابی که شاعرش مشخص نیست اما به داستان حضرت آدم تا تاریخ انبیاء می پردازد و بعد هم پیامبر اسلام. خرافه اش بماند. در آن آبادی دور افتاده آن هم ۱۵۰ سال پیش وجود این کتاب به همت ملاعبدالعلی در دست مردم قابل تقدیر است و مایه مباهات.

پدر بزرگم رحمه الله علیه می نویسد: علاوه بر چندین قرآن یک جام گیتی نما (رد نسخه دیگر را خودم زدم) یک جلد نصاب الصبیان، یک حافظ، یک جلد جامع عباسی(رساله عملیه شیخ بهایی)، یک جلد عین الحیاه، یک جلد حیاه القلوب، یک جلد جلاءالعیون، جوهری و چند کتاب دیگر به خط آن مرحوم دیده ام. البته کتابهای دیگری نیز داشته از جمله حمله حیدری باذل مشهدی. ظاهراً کتبی را که بدست نمی آورده اند استنساخ می کرده و هر آنچه را می شده در میان کتابهایشان خریداری کرده اند.

تصویر سنگ مزارش را برداشته ام. تاریخ فوت را سنه ۱۲۸۴ نوشته اند. و به قمری یعنی ۱۵۰ سال قبل. قرآن خطی ایشان ۲۰۰ سال را گذرانده است. و متأسفانه به علت سهل انگاری برخی کتب اوراق شد. آنچه مانده حاصل دلسوزی مرحوم مشهدی شعبانعلی و مرحوم حاج محمدحسبن ورپشتی رحمه الله علیهما است. برخی را نیز جناب حاج فتحعلی ورپشتی نگهداری کرده اند تا کودکی ۱۲ ساله از سر شوق و کنجکاوی تاریخی را از زیر قبرستانی نبش کند. 

|+| نوشته شده توسط مهدی ورپشتی در سه شنبه چهارم بهمن 1390 و ساعت 3:10